یادداشت های تنهایی
آنجا نیلوفرهاست،به بهشت، به خدا٬درهاست. 
این روزهای بهاری زمین

چه غریب  دلتنگ باران بود

و من در انتظار رنگین کمان!

با سپاس از خدا!!

ببار باران ببار ای امید فردایم !

ببار و غم ها را بشوی

و در تار و پود دل ها غصه فردا مگذار

امشب آسمان هم مثل چشمان من بارانیستـــــــ





موضوعات مرتبط: دلنوشته
برچسب‌ها: باران
[ چهارشنبه ۱ خرداد۱۳۹۲ ] [ 0:12 ] [ سهیلا ]

بوی باران بوی سبزه بوی خاک،
شاخه‌های شسته، باران خورده، پاک
آسمان آبی و ابر سپید،
برگهای سبز بید،
عطر نرگس ، رقص باد،
نغمة شوق پرستوهای شاد،
خلوت گرم کبوترهای مست ...
نرم نرمک می‌رسد اینک بهار
خوش به حال روزگار!

خوش به حال چشمه‌ها و دشتها،
خوش به حال دانه‌ها و سبزه‌ها،
خوش به حال غنچه‌های نیمه باز،
خوش به حال دختر میخک  که می‌خندد به ناز ـ ،
خوش به حال جام لبریز از شراب،
خوش به حال آفتاب.

ای دل من، گرچه در این روزگار
جامه رنگین نمی‌پوشی به کام،
باده رنگین نمی‌بینی به جام،
نقل و سبزه در میان سفره نیست،
جامت از آن می که می‌باید تهی است،
ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم!
ای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتاب!
ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار.

گر نکوبی شیشه غم را به سنگ؛
هفت رنگش می‌شود هفتاد رنگ!

[ دوشنبه ۳۱ فروردین۱۳۹۴ ] [ 15:46 ] [ سهیلا ]
 

سال نو يعني تو   وقتي از در ميايي تو

ماهي گلي

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

بگذار حرفهاي مانده از سال 93 به سكوت بدل شود.. ديگر مجال گفتن نيست آنچه بايد مي شد، نشد

اين بار به سادگي از كنار واژه هاي تلخ بگذر و به سال جديد لبخن بزن.. به روزگار نو دل ببند و اميدوار باش

روزگارتان هميشه سبـــــــــــــــــــــــــــز  .. نوروز و هرروزتان سرشــــار از حس تازگي و شادي

 

 

سال 1394 بر همه دوستان وبلاگي مبارك و فرخنده

 

با آرزوي سلامتي و سربلندي براي ايران عزيز و هم وطنان ارجمند

 

پ.ن: دوستاني كه در اينستاگرام عضو هستند مي تونند پست هاي من رو اونجا دنبال كنند وبلاگمو فرصت نمي كنم به روزش كنم .. soheila.s_2015/ اشعار در شعر نو http://shereno.ir/41564

[ جمعه ۲۹ اسفند۱۳۹۳ ] [ 7:55 ] [ سهیلا ]

ساعت ده صبح روز چهارشنبه29 مرداد، آغاز سفر رياست جمهوري به استان اردبيل بود، دكتر روحاني هنوز به محل سخنراني مردمي تشريف نياورده بودند. با هيجان و استرسي غيرقابل كنترل به جايگاه خبرنگاران رفتم اما با چهره آرام و مهربان فردي روبرو شدم كه چند لحظه استرس كار را ازم دور كرد..

 

با هيجان و ذوق زدگي گفتم سلام آقاي روحاني نژاد خوب هستين؟ به اردبيل خوش آمدين. ميدونستم شما خبرنگار سرويس دولت اعزام ميشين.... و ايشون اگرچه مرا نمي شناختن اما با تبسم و مهرباني احوال پرسي مي كردن. موقع صرف نهار هم آقاي روحاني نژاد را ديدم، قبلن ها چه قدر ذوست داشتم يك بار ميهمان وبلاگم باشند اما اون لحظه در مقابل چشمان من بودند. صبح روزدوم سفر كاروان تدبير و اميد هم در سالن سخنراني رياست جمهوري، جا تنگ بود، يك صندلي در رديفي كه آقاي روحاني نژاد وخبرنگار ايرنا نشسته بودند گذاشتم با معرفي خودم شروع به صحبت كردم با ذكر عنوان وبلاگم چون براشون كامنت ميذاشتم مرا به جا آوردند.

 

خلاصه اين ماموريت هم تجربه سخت و پراسترسي بود و هم با اين استاد بزرگوار ديدار كردم و در آخر عكس يادگاري و خداحافظي..

و حالا آقاي روحاني نژاد بعد از سالها تلاش در عرصه خبر و اطلاع رساني و بر دوش گرفتن رسالت خطير خبرنگاري، طي مراسمي تكريم و بازنشسته شدند برايشان تندرستي و سرافرازي و توفيق روزافزون آرزمندم

 

پ.ن: از استاد عزيزم، جناب آقاي حميد امامي بابت پست ويژه "داداش" در يادداشت هاي شبانه ممنونم.

 

[ جمعه ۱ اسفند۱۳۹۳ ] [ 9:35 ] [ سهیلا ]

شاعری در فاصله کوچه ها .. آن دور دست ها

من به دنبال بوی شعر نو، سهراب و فروغ

هنوز او را ندیده ام

اما با نغمه های عاشقانه اش جان گرفتم

دوست روزهای تنهایی.. شاعر سپیدهای سبز

من در عمق سروده هایت احساسی پاک و زلال یافتم 

تو را دعوت می کنم به یادداشت های تنهایی 

 تو نیز به شنیدن جرعه ای غزل دعوتم کن 

 

سالروز غروب بانوی شاعر فروغ فرخزاد گرامی باد

یادت سبز بانو شعر ایران

[ چهارشنبه ۲۲ بهمن۱۳۹۳ ] [ 23:22 ] [ سهیلا ]
زندگی در گذر آینه ها جان دارد

با سفرهای پر از خاطره پیمان دارد

زندگی خواب لطیفی است که گل می بیند

اضطراب و هیجانی است که انسان دارد

زندگی كلبه دنجی ست كه در نقشه خود دو سه تا پنجره رو به خیابان دارد

گاه با خنده عجین است و گهی با گریه گاه خشك است

و گهی شرشر باران دارد

 

زندگی مرد بزرگیست كه در بستر مرگ به شفابخشی یك معجزه ایمان دارد

زندگی حالت بارانی چشمان تو است كه در آن

قوس و قزح های فراوان دارد زندگی آن گل سرخی ست كه

تو می بویی یك سرآغاز قشنگی ست كه پایان دارد ...

زندگی كن ﺟﺎﻥِ ﻣﻦ، ﺳﺨﺖ ﻧﮕﯿﺮ ...

رونق عمر جهان، چندصباحی گذراست

قصه بودن ما برگی از دفتر افسانه ای ی، راز بقاست

دل اگر می شكند گل اگر می میرد و اگر باغ بخود رنگ خزان می گیرد

همه هشدار به توست؛ ﺟﺎﻥِ ﻣﻦ، ﺳﺨﺖ ﻧﮕﯿﺮ ...

زندگی كوچ همین چلچله هاست ﺑﻪ ﻫﻤﯿﻦ ﺯﯾﺒﺎﯾﯽ ...

ﺑﻪ ﻫﻤﯿﻦ ﮐﻮﺗﺎﻫﯽ ...

شعر : عبدالجبار کاکایی


برچسب‌ها: زندگی
[ شنبه ۴ بهمن۱۳۹۳ ] [ 13:28 ] [ سهیلا ]
........ مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

با یاد حق دفتر دلمان را می گشاییم
مرا در منزل جانان چه امن عیش
چون هر دم جرس فریاد می دارد
که بربندید محمل ها.
*********************

بگذار از دل تنگی هایم برایت شعر بسازم
و تو هر زمان که دوست داشتی
یادی از من کنی و دلم را شاد.
تصویری دورنگ از خود برایم مگذار
ساده و بی آلایش باشیم
صمیمانه مثل خودمون
هم صحبت هم شویم .
*********************
اينجاست، آييد، پنجره بگشاييد،
اي من و دگر من ها:
صد پرتو من در آب!
مهتاب، تابنده نگر، بر لرزش برگ ،
انديشه ي من، جاده ي مرگ.
آنجا نيلوفر هاست، به بهشت، به خدا درهاست.
اينجا ايوان، خاموشي هوش، پرواز روان.
در باغ زمان تنها نشديم.اي سنگ و نگاه،
اي وهم و درخت، آيا نشديم؟
من« صخره- من»ام، تو «شاخه- تو»يي.
اين باغ گلي، آري اين بام گلي،
خاك است و من و پندار.
و چه بود اين لكه ي رنگ، اين دود سبك؟
پروانه گذشت؟ افسانه دميد؟
ني، اين لكه ي رنگ، اين دود سبك، پروانه نبود،
من بودم و تو. افسانه نبود، ما بود و شما.
دوست دارم بروم،سربه سرم نگذاريد
گريه ام را به حساب سفرم نگذاريد
دوست دارم كه به پابوسي باران بروم
آسمان گفته كه پا روي پرم نگذاريد
اين قدر آينه ها را به رخ من نكشيد
اين قدر داغ جنون بر جگرم نگذاريد
چشمي آبي تر از آينه گرفتارم كرد
بس كنيد اين همه دل دور و ورم نگذاريد
آخرين حرف من اين است زميني نشويد
فقط از حال زمين بي خبرم نگذاريد

به یاد سهراب، تقدیم به دوستان عزیز
امکانات وب

فال حافظ

کد حباب و قلب