یادداشت های تنهایی

آنجا نیلوفرهاست،به بهشت، به خدا٬درهاست.

ببار باران(پست ثابت)

این روزهای بهاری زمین

چه غریب  دلتنگ باران بود

و من در انتظار رنگین کمان!

با سپاس از خدا!!

ببار باران ببار ای امید فردایم !

ببار و غم ها را بشوی

و در تار و پود دل ها غصه فردا مگذار

امشب آسمان هم مثل چشمان من بارانیستـــــــ





برچسب‌ها: باران

[ چهارشنبه ۱ خرداد۱۳۹۲ ] [ 0:12 ] [ سهیلا ]

[ ]

سال نو مبارك

 

سال نو يعني تو   وقتي از در ميايي تو

ماهي گلي

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

بگذار حرفهاي مانده از سال 93 به سكوت بدل شود.. ديگر مجال گفتن نيست آنچه بايد مي شد، نشد

اين بار به سادگي از كنار واژه هاي تلخ بگذر و به سال جديد لبخن بزن.. به روزگار نو دل ببند و اميدوار باش

روزگارتان هميشه سبـــــــــــــــــــــــــــز  .. نوروز و هرروزتان سرشــــار از حس تازگي و شادي

 

 

سال 1394 بر همه دوستان وبلاگي مبارك و فرخنده

 

با آرزوي سلامتي و سربلندي براي ايران عزيز و هم وطنان ارجمند

 

پ.ن: دوستاني كه در اينستاگرام عضو هستند مي تونند پست هاي من رو اونجا دنبال كنند وبلاگمو فرصت نمي كنم به روزش كنم .. soheila.s_2015/ اشعار در شعر نو http://shereno.ir/41564

[ جمعه ۲۹ اسفند۱۳۹۳ ] [ 7:55 ] [ سهیلا ]

[ ]

تكريم از يك خبرنگار

ساعت ده صبح روز چهارشنبه29 مرداد، آغاز سفر رياست جمهوري به استان اردبيل بود، دكتر روحاني هنوز به محل سخنراني مردمي تشريف نياورده بودند. با هيجان و استرسي غيرقابل كنترل به جايگاه خبرنگاران رفتم اما با چهره آرام و مهربان فردي روبرو شدم كه چند لحظه استرس كار را ازم دور كرد..

 

با هيجان و ذوق زدگي گفتم سلام آقاي روحاني نژاد خوب هستين؟ به اردبيل خوش آمدين. ميدونستم شما خبرنگار سرويس دولت اعزام ميشين.... و ايشون اگرچه مرا نمي شناختن اما با تبسم و مهرباني احوال پرسي مي كردن. موقع صرف نهار هم آقاي روحاني نژاد را ديدم، قبلن ها چه قدر ذوست داشتم يك بار ميهمان وبلاگم باشند اما اون لحظه در مقابل چشمان من بودند. صبح روزدوم سفر كاروان تدبير و اميد هم در سالن سخنراني رياست جمهوري، جا تنگ بود، يك صندلي در رديفي كه آقاي روحاني نژاد وخبرنگار ايرنا نشسته بودند گذاشتم با معرفي خودم شروع به صحبت كردم با ذكر عنوان وبلاگم چون براشون كامنت ميذاشتم مرا به جا آوردند.

 

خلاصه اين ماموريت هم تجربه سخت و پراسترسي بود و هم با اين استاد بزرگوار ديدار كردم و در آخر عكس يادگاري و خداحافظي..

و حالا آقاي روحاني نژاد بعد از سالها تلاش در عرصه خبر و اطلاع رساني و بر دوش گرفتن رسالت خطير خبرنگاري، طي مراسمي تكريم و بازنشسته شدند برايشان تندرستي و سرافرازي و توفيق روزافزون آرزمندم

 

پ.ن: از استاد عزيزم، جناب آقاي حميد امامي بابت پست ويژه "داداش" در يادداشت هاي شبانه ممنونم.

 

[ جمعه ۱ اسفند۱۳۹۳ ] [ 9:35 ] [ سهیلا ]

[ ]

شاعر

شاعری در فاصله کوچه ها .. آن دور دست ها

من به دنبال بوی شعر نو، سهراب و فروغ

هنوز او را ندیده ام

اما با نغمه های عاشقانه اش جان گرفتم

دوست روزهای تنهایی.. شاعر سپیدهای سبز

من در عمق سروده هایت احساسی پاک و زلال یافتم 

تو را دعوت می کنم به یادداشت های تنهایی 

 تو نیز به شنیدن جرعه ای غزل دعوتم کن 

 

سالروز غروب بانوی شاعر فروغ فرخزاد گرامی باد

یادت سبز بانو شعر ایران

[ چهارشنبه ۲۲ بهمن۱۳۹۳ ] [ 23:22 ] [ سهیلا ]

[ ]

زندگی را سخت نگیر

زندگی در گذر آینه ها جان دارد

با سفرهای پر از خاطره پیمان دارد

زندگی خواب لطیفی است که گل می بیند

اضطراب و هیجانی است که انسان دارد

زندگی كلبه دنجی ست كه در نقشه خود دو سه تا پنجره رو به خیابان دارد

گاه با خنده عجین است و گهی با گریه گاه خشك است

و گهی شرشر باران دارد

 

زندگی مرد بزرگیست كه در بستر مرگ به شفابخشی یك معجزه ایمان دارد

زندگی حالت بارانی چشمان تو است كه در آن

قوس و قزح های فراوان دارد زندگی آن گل سرخی ست كه

تو می بویی یك سرآغاز قشنگی ست كه پایان دارد ...

زندگی كن ﺟﺎﻥِ ﻣﻦ، ﺳﺨﺖ ﻧﮕﯿﺮ ...

رونق عمر جهان، چندصباحی گذراست

قصه بودن ما برگی از دفتر افسانه ای ی، راز بقاست

دل اگر می شكند گل اگر می میرد و اگر باغ بخود رنگ خزان می گیرد

همه هشدار به توست؛ ﺟﺎﻥِ ﻣﻦ، ﺳﺨﺖ ﻧﮕﯿﺮ ...

زندگی كوچ همین چلچله هاست ﺑﻪ ﻫﻤﯿﻦ ﺯﯾﺒﺎﯾﯽ ...

ﺑﻪ ﻫﻤﯿﻦ ﮐﻮﺗﺎﻫﯽ ...

شعر : عبدالجبار کاکایی


برچسب‌ها: زندگی

[ شنبه ۴ بهمن۱۳۹۳ ] [ 13:28 ] [ سهیلا ]

[ ]

شادی با پایان تلخ یعنی این!

دیروز مراسم افتتاح رسمی دفتر منطقه ای ایسنای اردبیل  بود و من به عنوان یک ایسنایی از این بابت خیلی خوشحال و ذوق زده بودم، مهمونای مهمی داشتیم..

 

اما عصر خبر خیلی تلخی شنیدیم..

غرق شدن دو دختر دانشجو در شورابیل اردبیل

 

خبر به همراه عکس و فیلم حادثه به سرعت در شبکه های اجتماعی پخش شد..

شعر من برای همدلی با دانشجویان

فرشته های یخی 

آغوش مرگ سردتر از همیشه بود

 

و ایستاده دو روح را بلعید

 

صدایی حبس در دل شیرین شورابیل 

 

کتابی روی یخ ها به جای ماند ...

 


و زندگی در نبض آن دو تمام شد

 

آری! دو فرشته زیر قصر یخی فنا شدند

 

حالا دیگر قصه شورابیل شرین نیست

 

دریاچه ای با کام تلخ و مرگ آلود 

 

آب، آدم ها، فریادها، ساحل تنها!

 

و دانشگاه شاهد عینی خواب آرزوها بود

 

 

 عکس تزئینی هست

[ چهارشنبه ۲۴ دی۱۳۹۳ ] [ 22:30 ] [ سهیلا ]

[ ]